رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

این تعطیلات چند روزه

1391/8/14 23:31
نویسنده : رومینا
248 بازدید
اشتراک گذاری

  پنجشنبه ناهار مامانم درست کرد اومدن خونه ما کار من خیلی اسون شد اخه وقت غذا گذاشتن و رسیدگی به رادوین رو نداشتم سریع ناهار رو خوردم یه دوش گرفتم و رادوینم بردم حموم  بعد متین جون  اومد خونمون تا کار ارایش و مو درست کردن رو شروع کنیم  مامانم رادوین رو نگه داشت منم به کارم رسیدم ساعت 6:30 از قزوین با  مامان جون اینا و عمو جون و خونوادش(عموی بابایی) حرکت کردیم  به سمت مهرشهر خیلی جاده شلوغ بود ترافیک بود هنوز وارد اتوبان نشده بودیم که ماشین ما خراب شد وای دیگه اعصابم خورد شده بود ماشین رو گذاشتیم خونه مامانی (مادربزرگ بابایی) با ماشین بابا و مامان جون(پدر شوهر و مادرشوهر) رفتیم ساعت 8 رسیدیم خیلی خوب و عالی بود  خیلی خوش گذشت و ساعت 3 صبح هم رسیدیم خونه  چون ارایش داشتم طاقت نیاوردم سریع رفتم حموم شستم اخه صورتم خسته بود.بعد خوابیدم

جمعه هم ساعت 10 حرکت کردیم رفتیم  کرج خونه اقای قلی پور . ساعت 10 شب هم رسیدیم خونه  خیلی خسته بودم همین که رسیدم تازه رادوین از خواب بیدار شده بود و احتیاج داشت به بازی. بابایی هم که سریع خوابید وای داشتم بیهوش میشدم از خستگی ولی بالاخره موفق شدم بخوابونمش.

شنبه هم که عید مامی جون بود  سریع از خواب بیدار شدم رادوینم رو اماده کردم رفتیم خونه مادر (مامان بزرگم ) همه اونجا نشسته بودم خیلی مهمون داشتن ولی رادوین تو شلوغی یه کمی اذیت شد ناهار ابگوشت خوردیم و ساعت 2 هم حرکت کردیم بریم عروسی تهران . زود حرکت کردیم که نکنه تو ترافیک بمونیم  ولی خوشبختانه جاده خوب بود وما خیلی زود رسیدیم تالار  این 3 روز تعطیلی من همش تو راه بودم همش هم عروسی بود خیلی خوب بود رادوین هم مثل همیشه اقا بود

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان ساتیار
15 آبان 91 9:16
انشاالله تا باشه به عروسی باشه..